مقاله پژوهشی
سیروس قنبری
چکیده
توسعه کالبدی و اجتماعی پایدار مسکن روستایی به عنوان یکی از ارکان اصلی شکلگیری و حفظ حیات جوامع محلی، همواره یکی از دغدغههای اصلی سیاستگذاران توسعه منطقهای بوده است. در این میان، ناحیه سیستان به دلیل ویژگیهای اقلیمی، اجتماعی و اقتصادی منحصر به فرد خود، نمونهای بارز از مناطقی است که روند توسعه مسکن در آن تحت تأثیر نیروهای ...
بیشتر
توسعه کالبدی و اجتماعی پایدار مسکن روستایی به عنوان یکی از ارکان اصلی شکلگیری و حفظ حیات جوامع محلی، همواره یکی از دغدغههای اصلی سیاستگذاران توسعه منطقهای بوده است. در این میان، ناحیه سیستان به دلیل ویژگیهای اقلیمی، اجتماعی و اقتصادی منحصر به فرد خود، نمونهای بارز از مناطقی است که روند توسعه مسکن در آن تحت تأثیر نیروهای متضاد و پیچیدهای قرار دارد. این پژوهش با هدف اصلی تحلیل و سنجش عوامل درونزا و برونزا مؤثر بر روند توسعه کالبدی و اجتماعی مسکن روستایی در این ناحیه انجام پذیرفته است تا درک عمیقتری از مکانیسمهای مؤثر بر کیفیت زندگی روستایی فراهم آورد و در نهایت، راهبردهای بهینهسازی مداخلات توسعهای ارائه دهد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و با بهکارگیری روش ترکیبی (کیفی-کمی) و رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. جامعه آماری در دو گروه متخصصان (۲۰ نفر با نمونهگیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری) و ساکنان محلی (۱۷۰ نفر با نمونهگیری در دسترس) تعریف شد. با استفاده از روش تئوری زمینهای، عوامل درونزا (شامل دانش بومی سازگار با اقلیم، الگوهای فرهنگی-خانوادگی، نظام معیشتی و اقتصادی محلی و سرمایه اجتماعی) و عوامل برونزا (شامل سیاستهای کلان، مخاطرات طبیعی و تغییرات اقلیمی، تحولات اقتصادی، نفوذ الگوهای فرهنگی-کالبدی و زیرساختهای خارجی) شناسایی شدند. بر اساس نتایج آزمون t تکنمونهای از دیدگاه جوامع محلی، مخاطرات طبیعی و تغییرات اقلیمی با بالاترین میانگین (۷۷/۳) به عنوان تأثیرگذارترین عامل بر توسعه مسکن شناخته شد که نشاندهنده درک مستقیم ساکنان از تهدیدات محیطی است. پس از آن، عوامل اقتصادی شامل نظام معیشتی محلی (۶۰/۳) و تحولات اقتصادی کلان (۶۱/۳) به عنوان موانع اصلی مالی در سرمایهگذاری و نگهداری مسکن مورد تأکید قرار گرفتند.
مقاله پژوهشی
عیسی ابراهیم زاده؛ زهرا سالاری؛ معصومه کاخا
چکیده
در اغلب شهرهای خشک و بیابانی، فقدان کمربندهای سبز کارآمد، کمبود منابع آب، توپوگرافی محدودکننده و مهاجرت روستاها به فضاهای شهری، همراه با فشار بر زیرساختها، پیامدهای زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی به دنبال دارد. این مسائل موجب کاهش کارکرد زیست محیطی، کاهش تابآوری شهری و تشدید نابرابریهای دسترسی به فضاهای سبز میشود. ...
بیشتر
در اغلب شهرهای خشک و بیابانی، فقدان کمربندهای سبز کارآمد، کمبود منابع آب، توپوگرافی محدودکننده و مهاجرت روستاها به فضاهای شهری، همراه با فشار بر زیرساختها، پیامدهای زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی به دنبال دارد. این مسائل موجب کاهش کارکرد زیست محیطی، کاهش تابآوری شهری و تشدید نابرابریهای دسترسی به فضاهای سبز میشود. هدف اصلی این تحقیق، ارزیابی اثربخشی کمربند سبز در کنترل گسترش بیرویۀ شهر و هدایت توسعه پایدار شهری در محدوده محور جنوب غربی زاهدان است و از این طریق بهبود همزمان پایداری زیستمحیطی، کاربری اراضی و رفاه اجتماعی را دنبال میکند. روش مورد استفاده در ایـن پـژوهش، توصـیفی- تحلیلـی است. بدین منظور ابتدا اطلاعات از طریق منابع کتابخانهای، مقـالات و منابع اینترنتی جمعآوری و بهمنظور شناخت بیشـتر از محدوده مورد مطالعه، برداشت میدانی صورت گرفته است. در گام بعدی، با استفاده از پرسشنامه خبرگان و با به کارگیری روش دلفی، نظرات کارشناسی برای تبیین و اولویتبندی راهکارها و ضریب هماهنگی آنها با استفاده از نرمافزار spss نسبت به هم، جمعآوری و تحلیل شده است. پس از آنکه روش دلفی در سه دور متوالی با مشارکت خبرگان دانشگاهی و کارشناسان اداری اجرا شد، نتایج حاصل از تحلیل یافتهها نشان داد ضریب هماهنگی کندال اجماع بین اعضا از دور اول تا سوم به طور قابل توجهی افزایش یافته است و از 234/0 به 724/0 رسیده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که کمربند سبز محور جنوب غربی زاهدان میتواند آلودگی هوا و گردوغبار را کاهش دهد، اما با چالشهای اصلی کمبود منابع آبی، نیاز به مدیریت هوشمند آب و انتخاب گونههای سازگار با اقلیم خشک روبهرو است. با وجود اینکه با رویکرد توسعه پایدار و استفاده از فناوریهای نوین و گیاهان مقاوم به خشکی مانند زری اسکاپ امکانپذیر است و میتواند به بهبود کیفیت هوا کمک کند، اما نتوانسته کنترل رشد و توسعه شهری را به طور کامل تأمین کند و به سیاستها و راهکارهای جامع بلندمدت نیاز دارد. این طرح میتواند بهعنوان بخشی از راهکار کلان مدیریت شهری برای کاهش آلودگی هوا و گردوغبار و در عین حال حفظ حریم شهر با پیراشهر عمل کند، اما موفقیت آن مستلزم همکاری بین سازمانی، قوانین شفاف و مشارکت مردمی است.
مقاله پژوهشی
علی اکبر عنابستانی؛ سارا فضلی؛ بیژن رحمانی
چکیده
پژوهش حاضر با هدف شناسایی، تحلیل ساختاری و اولویتبندی عوامل مؤثر بر شکلگیری رهیافت روستای هوشمند مبتنی بر اینترنت اشیاء در ایران انجام شده است. مسئله اصلی، فقدان چارچوبی یکپارچه برای تبیین روابط متقابل میان مؤلفههای فناورانه، اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی و تعیین میزان اثرگذاری آنها در بستر روستاهای کشور است. این تحقیق از نظر ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف شناسایی، تحلیل ساختاری و اولویتبندی عوامل مؤثر بر شکلگیری رهیافت روستای هوشمند مبتنی بر اینترنت اشیاء در ایران انجام شده است. مسئله اصلی، فقدان چارچوبی یکپارچه برای تبیین روابط متقابل میان مؤلفههای فناورانه، اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی و تعیین میزان اثرگذاری آنها در بستر روستاهای کشور است. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از حیث روش توصیفی–تحلیلی است. دادهها از طریق مطالعات اسنادی و اخذ نظر خبرگان حوزه برنامهریزی روستایی (30 نفر) گردآوری شد و با بهرهگیری از روش دلفی، مؤلفههای کلیدی استخراج گردید. سپس برای تحلیل روابط علّی و تعیین میزان اثرگذاری و اثرپذیری عوامل از تکنیک DEMATEL و برای وزندهی و اولویتبندی نهایی از فرایند تحلیل شبکهای (ANP) استفاده شد. نتایج DEMATEL نشان داد کشاورزی هوشمند، انرژی هوشمند و اقتصاد هوشمند به ترتیب با اثرگذاری 001/1، 137/0 و 087/0 نقش پیشران در شبکه روابط دارند و در زمره عوامل علی قرار میگیرند. با این حال، نتایج سوپرماتریس حد در ANP بیانگر آن است که محیط هوشمند بیشترین وزن نهایی (27032/0) را به خود اختصاص داده و پس از آن کشاورزی هوشمند 19688/0) و سلامت هوشمند (16148/0) در رتبههای بعدی قرار دارند. در سطح زیرمعیارها نیز فناوریهای مرتبط با پایش محیطی، مدیریت هوشمند منابع و سلامت دیجیتال بیشترین اولویت را کسب کردهاند. یافتهها نشان میدهد تحقق روستای هوشمند مبتنی بر اینترنت اشیاء مستلزم تقویت زیرساختهای محیطی و فناورانه، تمرکز بر کشاورزی و سلامت هوشمند و ایجاد هماهنگی نهادی در سطح محلی است.
مقاله پژوهشی
یدالله حسینی؛ حجت شیخی
چکیده
در اغلب شهرهای ایران وجود مسائلی از جمله: جداییگزینی قومی، فرسودگی و زوال محلات، افزایش ترافیک، ناهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی، نابرابری در دسترسی به فرصتها و منابع باعث تشدید بحران هویت در شهرها شده و حیات اجتماعی شهری را با چالشهایی جدی مواجه ساخته است. زیرا کیفیت محیط به طور مستقیم با افکار و احساسات مردم در مورد شرایط ...
بیشتر
در اغلب شهرهای ایران وجود مسائلی از جمله: جداییگزینی قومی، فرسودگی و زوال محلات، افزایش ترافیک، ناهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی، نابرابری در دسترسی به فرصتها و منابع باعث تشدید بحران هویت در شهرها شده و حیات اجتماعی شهری را با چالشهایی جدی مواجه ساخته است. زیرا کیفیت محیط به طور مستقیم با افکار و احساسات مردم در مورد شرایط محیطی، اجتماعی، اقتصادی و همچنین سطح رضایتمندی افراد مرتبط است. از این رو، وجود دیدگاههایی که بتواند پدیده تنزل حیات اجتماعی شهر و مسائل و مشکلات مرتبط با آن را در شکلی جامع و فراگیر مورد مطالعه قرار دهد، ضروری است. یکی از این رهیافتها جهت حل مشکلات در فضاهای شهری، مقوله"سرزندگی" است. برای این منظور پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش کیفیت فضاهای شهری ایلام در ارتقاء سرزندگی استفاده شده است. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی، از نظر ماهیت و روش توصیفی- تحلیلی است. برای تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات از SPSS و تکنیک معادلات ساختاری در نرمافزار Smart PLS استفاده شد. نتایج نشان داد که در شاخص مبلمان شهری، زیبایی در فرم و الگوی طراحی مبلمان (با ضریب 970/0)، در شاخص مربوط به بدنه مسکونی و تجاری، نماسازی ساختمانها متناسب با فرهنگ محلی (با ضریب 884/0)، همچنین در شاخص مربوط به معابر و پیادهروها، عوامل روشنایی معابر (با ضریب 777/0)، به عنوان مؤثرترین عوامل در سرزندگی فضاهای شهری ایلام انتخاب شده اند.
مقاله پژوهشی
رستم صابری فر
چکیده
کیفیت زندگی سالمندان به شدت با ویژگیهای محیط شهری مرتبط است و طراحی فضاهای شهری فراگیر و حمایتکننده، بهویژه در کلانشهرهای ایران، یکی از چالشهای مهم برنامهریزی شهری محسوب میشود. این پژوهش با هدف ارزیابی شهرهای دوستدار سالمند در چهار کلانشهر تهران، مشهد، اصفهان و شیراز، رویکردی ترکیبی و دادهمحور مبتنی بر تجربه زیسته ...
بیشتر
کیفیت زندگی سالمندان به شدت با ویژگیهای محیط شهری مرتبط است و طراحی فضاهای شهری فراگیر و حمایتکننده، بهویژه در کلانشهرهای ایران، یکی از چالشهای مهم برنامهریزی شهری محسوب میشود. این پژوهش با هدف ارزیابی شهرهای دوستدار سالمند در چهار کلانشهر تهران، مشهد، اصفهان و شیراز، رویکردی ترکیبی و دادهمحور مبتنی بر تجربه زیسته سالمندان را با تحلیل ژئوفضایی تلفیق کرده است. دادهها از طریق KoBo Toolbox و ثبت GPS جمعآوری و بر اساس شاخص AF_Score بهصورت کمی–ادراکی کدگذاری شدند تا امکان تحلیل مکانی و شناسایی «مکانها»، «ضدمکانها» و نواحی همپوشان فراهم شود. یافتهها نشان داد که کیفیت شهر دوستدار سالمند در این چهار شهر یکنواخت نیست؛ شیراز بیشترین سهم مکانهای مثبت و پیوستگی فضایی را دارد، تهران الگوی نسبتاً منسجمی را نشان میدهد، مشهد با تمرکز ضدمکانها مواجه است و اصفهان در وضعیت گذار قرار دارد. همبستگی بالای 82/0 میان ادراک سالمندان و پهنهبندی مکانی نشان داد که تجربه زیسته سالمندان بازتابدهنده سازمان فضایی واقعی شهر است. تحلیل حوزههای زیرساختی و مشارکت اجتماعی نیز مشخص ساخت که فضاهای عمومی و مسیرهای پیادهمحور، مؤلفههای کلیدی در تقویت حضور فعال سالمندان هستند. نوآوری این پژوهش در سه سطح قابل توجه است: (۱) پیوند نظری شهر دوستدار سالمند با عدالت فضایی و تجربه زیسته، (۲) استفاده از دادههای مشارکتی سالمندان و تحلیل نقاط داغ برای سنجش همزمان شدت، گستره و معناداری فضایی و (۳) ارائه چارچوب عملیاتی–مکانی برای شناسایی و اولویتبندی مداخلات شهری مبتنی بر شواهد. نتایج نشان میدهد که رویکردهای شاخصمحور کلانمقیاس نمیتوانند تفاوتهای خرد مکانی و ناهمگنی تجربه سالمندان را بازتاب دهند و تصمیمگیری شهری باید مبتنی بر تحلیلهای دقیق و مشارکتی باشد. این مطالعه، راهنمایی کاربردی برای سیاستگذاران و برنامهریزان شهری فراهم میکند تا با بهرهگیری از دادههای تجربهمحور و تحلیل ژئوفضایی، کیفیت زندگی سالمندان را ارتقا دهند و شهرهایی واقعی، پویا و دوستدار سالمند ایجاد کنند.
مقاله پژوهشی
ایوب بدراق نژاد؛ ابراهیم معمری
چکیده
در تحولات سریع شهری، به ویژه رشد جمعیت و گسترش فیزیکی (فضایی-کالبدی) شهرها، در بسیاری از موارد با رشد متناسب و همپای ارائه تسهیلات و خدمات شهری همراه نبوده است. این عدم توازن، به عنوان علت ریشهای اصلی، منجر به از همپاشیدگی ساختار توزیع مراکز خدماتی در پهنه شهر شده است. در نتیجه، الگوهای توزیع فضایی خدمات شهری دچار عدم تعادل ساختاری ...
بیشتر
در تحولات سریع شهری، به ویژه رشد جمعیت و گسترش فیزیکی (فضایی-کالبدی) شهرها، در بسیاری از موارد با رشد متناسب و همپای ارائه تسهیلات و خدمات شهری همراه نبوده است. این عدم توازن، به عنوان علت ریشهای اصلی، منجر به از همپاشیدگی ساختار توزیع مراکز خدماتی در پهنه شهر شده است. در نتیجه، الگوهای توزیع فضایی خدمات شهری دچار عدم تعادل ساختاری میگردد. رشد شهری نامتوازن و مهاجرپذیری فزاینده شهر گرگان، به ویژه تمرکز بر نواحی جنوبی با ویژگیهای مطلوب اقلیمی، ضرورت بازکاوی و اعمال الزامات عدالت فضایی در پهنهبندی و توزیع کاربریهای شهری را برجسته میسازد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی - تحلیلی است. برای ارزیابی نتایج، از روشهای تصویرسازی موجود در محیط نرمافزاری Arc GIS10.4استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات، اسنادی بوده و پس از جمعآوری آمار و اطلاعات پایهای نیز ازجمله نقشههای کاربری اراضی مربوط به مطالعات طرح جامع و تفصیلی شهر گرگان، دادههای بلوکهای آماری سال ۱۳۹۵، موقعیت مکانی مراکز آموزشی مشخص و استخراج شد. پس از تشخیص موقعیت مکانی مراکز آموزشی با استفاده از آمارههای تحلیل فضایی همچون تابع نزدیکترین همسایگی، تحلیل خوشهای چند فاصلهای و موران الگوی توزیع فضایی مراکز آموزشی مشخص شد. رویکرد عدالت فضایی با توزیع عادلانه خدمات، زیرساختها و فرصتها میان مناطق، به توازن فضایی و توسعه پایدار کمک میکند. نوآوری این پژوهش در بهرهگیری از شاخصهای کاربردی برای سطحبندی فضایی کاربریها نهفته است. تحلیل نزدیکترین همسایه: این تحلیل نشان داد که خدمات آموزشی در شهر گرگان به صورت خوشهای توزیع شدهاند (645/0) الگوی خوشهای از نظر آماری معنیدار است (p-value < 0.0)، که بیانگر تمرکز خدمات در برخی مناطق و کمبود آن در مناطق دیگر است. با استفاده از ضریب موران جهانی (096/0)، مشخص شد که پراکنش خدمات آموزشی در سطح محلات شهر گرگان نیز به صورت خوشهای است. این نتیجه با Z-Score برابر با 64/3، با احتمال اطمینان ۹۹درصد معنیدار است و نشاندهنده تمرکز خدمات در محلات همجوار و ایجاد مناطق برخوردار و محروم (لکه داغ و لکه سرد) است. نتایج پژوهش حاکی از نابرابری فضایی قابل توجه در دسترسی به خدمات آموزشی در شهر گرگان است. الگوی توزیع خوشهای این خدمات، بیانگر وجود شکاف میان مناطق برخوردار و مناطق فاقد دسترسی کافی است که لزوم بازنگری در سیاستگذاریهای توزیع خدمات شهری با رویکرد عدالت فضایی را برجسته میسازد. نتایج خروجی نشان میدهد که شاخصهای و کاربریهای آموزشی در سطح شهر گرگان به صورت ناموزون و خوشهای بوده است که این امر لزوم توجه مدیران و برنامهریزان شهری را جهت توزیع فضایی مناسب این کاربریها میطلبد.
مقاله پژوهشی
حمیدرضا لشکری؛ ریحانه سلطانی مقدس؛ حسین رحیمی
چکیده
سیاستگذاری محلی، به عنوان یکی از ارکان اساسی حکمرانی نوین و توسعه پایدار، بر طراحی و اجرای برنامههای عمومی در یک محدوده جغرافیایی خاص با تمرکز بر نیازها، اولویتها و قابلیتهای منحصربهفرد همان منطقه تأکید میکند. از سوی دیگر، گردشگری روستایی راهبردی کلیدی برای تحقق اهداف توسعه پایدار، ایجاد اشتغال، کاهش فقر، مهار مهاجرت ...
بیشتر
سیاستگذاری محلی، به عنوان یکی از ارکان اساسی حکمرانی نوین و توسعه پایدار، بر طراحی و اجرای برنامههای عمومی در یک محدوده جغرافیایی خاص با تمرکز بر نیازها، اولویتها و قابلیتهای منحصربهفرد همان منطقه تأکید میکند. از سوی دیگر، گردشگری روستایی راهبردی کلیدی برای تحقق اهداف توسعه پایدار، ایجاد اشتغال، کاهش فقر، مهار مهاجرت بیرویه و احیای فرهنگی و زیستمحیطی این نواحی به شمار میرود. این بخش پویا میتواند به موتور محرک اقتصادی جوامع محلی تبدیل شود. در این مسیر، سیاستگذاری محلی نقشی تعیینکننده در هدایت، تسهیل و تضمین پایداری توسعه کسبوکارهای گردشگری روستایی ایفا میکند. هدف این پژوهش بررسی نقش سیاستگذاری محلی در توسعه کسب و کارهای گردشگری روستاهای ساحلی شهرستان چابهار است. این پژوهش بر پایه ترکیبی از روشهای توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانهای، اسنادی است. جامعه آماری این پژوهش شامل نخبگان دانشگاهی و مدیران ارشد و ساکنین روستاهای ساحلی شهرستان چابهار است. تجزیهوتحلیل دادهها با کمک نرمافزارهای SPSS، ArcGIS، و با استفاده از مدل های سوارا، EDAS و آزمونهای T تک نمونهای، پیرسون و رگرسیون خطی انجام گردیده است. یافتههای پژوهش نشان می دهد که وضعیت سیاستگذاری محلی در تمامی ابعاد اقتصادی، اجتماعی، تاریخی-فرهنگی، مدیریتی-نهادی، مکانی-فضایی و زیستمحیطی در سطحی نامطلوب و به طور معناداری پایینتر از حد استاندارد قرار دارد. از نظر اولویت، شاخصهای نهادی-مدیریتی (در سطح خرد) و ملی (در سطح کلان) دارای بالاترین وزن و اهمیت بودند، در حالی که شاخص زیستمحیطی کمترین اولویت را به خود اختصاص داد. همچنین براساس مدل EDAS، روستاهای رمین و تیس در مقایسه با روستاهای پسابندر و بریس از وضعیت نسبتاً بهتری برخوردارند و از طرف دیگر یافتهها به وضوح حاکی از ضعف نظاممند و نبود چارچوبی یکپارچه در سیاستگذاری محلی توسعه گردشگری در منطقه مورد مطالعه است. حلقه مفقوده توسعه، ضعف در هماهنگی بینسازمانی، نهادهای محلی ناکارآمد و کمبود اعتبارات است.