فاطمه سادات کهکی؛ مرتضی مهرعلی تبار فیروزجایی
چکیده
آمایش سرزمین بهعنوان یکی از ارکان بنیادین نظام برنامهریزی کشور، مفهومی است که در گذر زمان دچار تغییر، تشتت و چندگانگی معنایی شده است. این پژوهش با هدف بازاندیشی مفهوم آمایش سرزمین از منظر هستیشناسی و ملاحظات زمانی–مکانی، در پی تبیین علل این بحران مفهومی و ارائه چارچوبی نظری برای بازتعریف آن در نظام برنامهریزی ایران است. ...
بیشتر
آمایش سرزمین بهعنوان یکی از ارکان بنیادین نظام برنامهریزی کشور، مفهومی است که در گذر زمان دچار تغییر، تشتت و چندگانگی معنایی شده است. این پژوهش با هدف بازاندیشی مفهوم آمایش سرزمین از منظر هستیشناسی و ملاحظات زمانی–مکانی، در پی تبیین علل این بحران مفهومی و ارائه چارچوبی نظری برای بازتعریف آن در نظام برنامهریزی ایران است. آمایش سرزمین در ذات خود ماهیتی فرارشتهای دارد و در تعامل میان علوم جغرافیا، اقتصاد، جامعهشناسی، محیطزیست و سیاست شکل میگیرد؛ همین امر سبب شده است تا برداشتها و تعاریف متنوع و گاه متعارضی از آن پدید آید. روش پژوهش تحلیلی–مفهومی و کیفی است و بر تحلیل محتوای اسناد سازمانی، مطالعات ملی و بینالمللی، و مصاحبههای نیمهساختاریافته با صاحبنظران حوزه آمایش استوار است. یافتهها نشان میدهد که در ایران، نبود بنیان نظری مشترک و غلبه رویکرد بخشی و اداری، موجب گسست مفهومی و ضعف در حکمروایی فضایی شده است. در مقابل، بررسی تطبیقی نشان میدهد که در سطح جهانی، مفهوم آمایش سرزمین از رویکرد کالبدی و متمرکز به سمت رویکرد حکمروایی فضایی، پایداری، عدالت فضایی، مشارکت محلی و آیندهنگری تحول یافته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که بازتعریف مفهوم آمایش سرزمین در ایران، مستلزم توجه به بنیانهای هستیشناختی فضا، درک پویایی زمانی–مکانی فرآیندهای توسعه، و طراحی نظام برنامهریزی مبتنی بر یکپارچگی، تعامل نهادی و تفکر سیستمی است. بدون چنین بازاندیشی نظری، آمایش سرزمین همچنان در سطحی شعاری باقی خواهد ماند و نقش خود را در هدایت توسعه ملی ایفا نخواهد کرد.
شهرام امیرانتخابی؛ مجید اکبری؛ مرضیه طالشی انبوهی؛ هدایت الله درویشی
چکیده
رویکرد آمایش سرزمین را میتوان «ادراک عینی و فضایی زبان سرزمینی» نامید. این رویکرد با به بکارگیری رویکرد یکپارچگی قلمرویی، سازمانی، سیاستی و فرابخشی، سعی در فراهمسازی دقت در ترکیب و تجزیه مؤلفههای سازمان فضایی دارد. هدف از نوشتار حاضر تحلیل همسویی و هم راستایی وضعیت توسعه منطقهای مبتنی بر شاخصها با مؤلفهها و ...
بیشتر
رویکرد آمایش سرزمین را میتوان «ادراک عینی و فضایی زبان سرزمینی» نامید. این رویکرد با به بکارگیری رویکرد یکپارچگی قلمرویی، سازمانی، سیاستی و فرابخشی، سعی در فراهمسازی دقت در ترکیب و تجزیه مؤلفههای سازمان فضایی دارد. هدف از نوشتار حاضر تحلیل همسویی و هم راستایی وضعیت توسعه منطقهای مبتنی بر شاخصها با مؤلفهها و اصول آمایش سرزمین است. در این راستا، نوشتار پیشرو با هدف تحلیل و تببین وضعیت شهرستانهای استان کرمانشاه از منظر شاخصهای فرابخشی آمایش و توسعه منطقهای است. این پژوهش از لحاظ هدفگذاری، کاربردی و براساس روششناسی، توصیفی- تحلیلی است. شیوه گردآوری دادهها، مبتنی بر بهرهگیری از اسناد کتابخانهای و مطالعات آمایش استان کرمانشاه در قالب 32 شاخص منتخب است. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات بهدست آمده از تکنیک تصمیمگیری چندمعیاره جدید کوکوسو، آنتروپی شانون و از آزمون آماری ضریب همبستگی پیرسون در نرمافزارهای Excel، Arc Gis و SPSS استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که شهرستان کرمانشاه با کسب بیشترین امتیاز کوکوسو 89/17 در جایگاه اول و شهرستانهای اسلامآباد غرب و هرسین به ترتیب با کسب امتیاز 87/17 و 34/17 در رتبههای دوم و سوم قرار گرفتهاند. در مقابل شهرستان ثلاثباباجانی با کسب کمترین امتیاز 59/11 رتبه آخر را به خود اختصاص داده است. همچنین یافتههای دیگر پژوهش حاکی از این مهم است که فضای توسعه غالب بر شهرستانهای استان کرمانشاه، سطوح در حال توسعه و محروم از توسعه است.
حبیب جباری؛ امیر ثامنی؛ محسن ابراهیمی خوسفی
دوره 4، شماره 2 ، شهریور 1396، ، صفحه 75-92
چکیده
نیل به توسعهیافتگی در هر جامعهای در وهله اول، مستلزم وجود عزم و اراده ملی برای پیشرفت و تعریف الگوی توسعه متناسب با مقتضیات جامعه و در وهله دوم، به وجود یک نقشه راه توسعه که بتواند ضمن به دست دادن قابلیتها و فرصتهای توسعه از یک سو و تنگناها و چالشهای فعلی و آتی، از سوی دیگر، با بهرهگیری از تجارب پیشین، مطلوبترین مسیر ...
بیشتر
نیل به توسعهیافتگی در هر جامعهای در وهله اول، مستلزم وجود عزم و اراده ملی برای پیشرفت و تعریف الگوی توسعه متناسب با مقتضیات جامعه و در وهله دوم، به وجود یک نقشه راه توسعه که بتواند ضمن به دست دادن قابلیتها و فرصتهای توسعه از یک سو و تنگناها و چالشهای فعلی و آتی، از سوی دیگر، با بهرهگیری از تجارب پیشین، مطلوبترین مسیر توسعه را فراروی جامعه قرار دهد، بستگی دارد. از همینرو سند ملی آمایش سرزمین به عنوان سندی که خطوط کلی سازماندهی فضای سرزمینی کشور و نیز خطمشیهای توسعه کالبدی سرزمین را مقدر میسازد، ضرورتی تام دارد. مقاله حاضر متناسب با طرح مسئله، اهداف و ماهیت پژوهش در زمره پژوهشهای بنیادی محسوب شده که در آن از روش تحلیل محتوا و بهرهگیری از مطالعات اسنادی و تجزیه و تحلیل دادههای ثانویه استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان از آن دارد که سازمان فضایی سرزمین در عین برخورداری از قابلیتها و مزیتهای قابل توجه، با دو دسته از مسائل و چالشهای بنیادین که در دو گروه چالشهای ساختاری و چالشهای زمینهای قابل طبقهبندی است، مواجه بوده و گذر از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب از طریق قرارگیری برنامهریزی توسعه کشور بر مدار آمایش سرزمین، مشتمل بر تزریق سه مؤلفه «آیندهنگاری»، «سیاستگذاری» و «فرصتسازی» به بدنه نظام برنامهریزی توسعه کشور است، میسر خواهد بود. در پایان به منظور به دست دادن ارکان اصلی سند ملی آمایش سرزمین، که بر اساس قانون برنامه ششم توسعه میبایست در سال 1396 انجام پذیرد، نسبت به تبیین سؤالات و ابهامات، انتظارات و ملاحظات اساسی اهتمام شده است.